همراه با توافق و آرامش و اختلاف و کشمکش اندک.
مثالهای طبیعی
The roommates maintained a harmonious household despite different routines.
همخانهها با وجود برنامههای روزانهٔ متفاوت، فضای آرام و هماهنگی در خانه حفظ کردند.
Relations between the neighbors remained harmonious.
روابط همسایهها همچنان صلحآمیز باقی ماند.
Managers want a more harmonious working environment.
مدیران محیط کاری هماهنگتر و کمتنشتری میخواهند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی دربارهٔ انسانها یا اجتماع گفته میشود، harmonious بر همکاری آرام تأکید دارد، نه صدای موسیقی.
