مجموعهای از بندها و تسمهها برای ایمن نگه داشتن شخص یا مهارکردن حیوان.
مثالهای طبیعی
Each climber wore a harness.
هر کوهنورد یک هارنس به تن داشت.
The stable worker adjusted the horse’s harness.
کارگر اصطبل تسمههای مهار اسب را تنظیم کرد.
Check your safety harness before climbing the ladder.
پیش از بالا رفتن از نردبان، هارنس ایمنیات را بررسی کن.
نکتهٔ کاربردی
این اسم قابلشمارش است: برای مفرد از a harness و برای جمع از harnesses استفاده میشود.
