معنی ۱neutral · 90%
محصولی که در یک فصل مشخص از مزارع جمعآوری میشود
مثالهای طبیعی
This year's harvest was smaller after the drought.
برداشت امسال پس از خشکسالی کمتر بود.
Farmers celebrated a record harvest of wheat.
کشاورزان برداشت رکوردشکن گندم را جشن گرفتند.
Two poor harvests pushed food prices higher.
دو برداشت ضعیف قیمت مواد غذایی را بالا برد.
نکتهٔ کاربردی
`Harvest` اغلب به مقدار جمعآوریشده اشاره دارد؛ `harvest season` دورهٔ جمعآوری محصول است.
