غذایی تهیهشده از تکههای ریز گوشت پخته و سیبزمینی.
مثالهای طبیعی
The diner serves corned beef hash.
آن غذاخوری هشِ گوشت گاو نمکسود سرو میکند.
We made hash with yesterday’s potatoes.
با سیبزمینیهای دیروز هش درست کردیم.
Hot hash filled the kitchen with a rich smell.
بوی خوشِ هشِ داغ تمام آشپزخانه را پر کرده بود.
نکتهٔ کاربردی
در معنای نام غذا، hash معمولاً غیرقابلشمارش است: some hash، نه a hash.
