معنی ۱neutral · 86%
با عجله و شتاب، اغلب بدون وقت یا دقت کافی.
مثالهای طبیعی
He hastily sent the email without proofreading it.
او با عجله ایمیل را فرستاد، بیآنکه آن را بازخوانی کند.
We packed hastily when the taxi arrived.
وقتی تاکسی رسید، با عجله وسایلمان را جمع کردیم.
The manager made a hastily arranged announcement.
مدیر بدون آمادگی کافی و با عجله اطلاعیهای داد.
نکتهٔ کاربردی
اغلب بار منفی دارد؛ quickly خنثیتر است.
ترکیبهای رایج
— با فرصت اندک تدارکدیدهشده
