معنی ۱neutral · 89%
احساس بسیار شدید بیزاری نسبت به یک شخص یا چیز
مثالهای طبیعی
His anger slowly turned into hate.
خشم او بهآرامی به نفرت تبدیل شد.
She felt no hate towards him.
او هیچ نفرتی نسبت به آن مرد نداشت.
The character was full of hate.
آن شخصیت پر از نفرت بود.
نکتهٔ کاربردی
`Hate` وقتی احساس را بیان میکند، معمولاً غیرقابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— سرشار از نفرت شدید بودن

