معنی ۱neutral · 90%
احساس شدید و ماندگارِ نفرت یا دشمنی نسبت به کسی یا چیزی
مثالهای طبیعی
Years of resentment turned into open hatred.
سالها رنجش به نفرت آشکار تبدیل شد.
The campaign condemned hatred toward minority communities.
این کارزار نفرت علیه جوامع اقلیت را محکوم کرد.
His hatred of corruption shaped his career choices.
نفرت او از فساد بر انتخابهای شغلیاش اثر گذاشت.
نکتهٔ کاربردی
`Hatred` از نارضایتی یا بیزاری معمولی بسیار شدیدتر و پایدارتر است.
