اصرارکننده بر خواستهٔ شخصی، حتی هنگامی که دیگران برخلاف آن توصیه میکنند.
مثالهای طبیعی
The headstrong teenager refused to reconsider his decision.
آن نوجوان خودرأی حاضر نشد دربارهٔ تصمیمش تجدیدنظر کند.
Even experienced leaders can become headstrong under pressure.
حتی رهبران باتجربه هم ممکن است زیر فشار یکدنده شوند.
Her headstrong approach frustrated the entire project team.
رویکرد خودسرانه و یکدندهٔ او تمام اعضای تیم پروژه را کلافه کرد.
نکتهٔ کاربردی
Headstrong معمولاً بر انعطافناپذیری دلالت دارد؛ determined وقتی پافشاری موجه باشد میتواند معنای مثبت داشته باشد.
