معنی ۱neutral · 86%
بیاعتنا به رنج دیگران و فاقد مهربانی یا همدردی.
مثالهای طبیعی
Evicting them without warning seemed heartless.
بیرونکردن آنها از خانه بدون هشدار، سنگدلانه به نظر میرسید.
The novel portrays a heartless landlord.
این رمان صاحبخانهای سنگدل را به تصویر میکشد.
It was heartless to laugh at their misfortune.
خندیدن به بداقبالی آنها بیرحمانه بود.
نکتهٔ کاربردی
انتقادی شدید است؛ careless یعنی بیدقت، اما heartless یعنی بیرحم و فاقد همدردی.
