معنی ۱neutral · 88%
برانگیزانندهٔ اندوه و همدردی عمیق به سبب رنج کشیدن دیگران.
مثالهای طبیعی
The documentary included a heartrending account of displacement.
مستند، روایتی دلخراش از آوارگی را در بر داشت.
Her letter was heartrending to read.
خواندن نامهٔ او بسیار جانسوز بود.
The nurse remembered a heartrending farewell between the siblings.
پرستار خداحافظی دلخراش آن خواهر و برادر را به یاد داشت.
نکتهٔ کاربردی
Heartrending بسیار قویتر از sad است و بر واکنش عاطفی شدیدِ بیننده یا خواننده تأکید دارد.
