معنی ۱neutral · 95%
چیزی را گرم یا داغ کردن.
مثالهای طبیعی
Heat the soup for two minutes.
سوپ را دو دقیقه گرم کن.
The heater heats the room.
بخاری اتاق را گرم میکند.
She heated the milk carefully.
او شیر را با دقت گرم کرد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی غذا، مایع یا اتاق را گرمتر میکنی از heat استفاده کن.
ترکیبهای رایج
heat food — غذا را گرم کردن

