معنی ۱neutral · 89%
پاشنهٔ پا یا کفش.
مثالهای طبیعی
I hurt my heel while running.
موقع دویدن پاشنهٔ پایم آسیب دید.
One heel of her shoe broke.
یکی از پاشنههای کفشش شکست.
These boots have low heels.
این چکمهها پاشنهٔ کوتاهی دارند.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «the heel of the foot»، «heel» در معنای «پاشنهٔ پا یا کفش» بهکار رفته است. در جمله به مفرد، جمع یا غیرقابلشمارش بودن اسم توجه کنید.
ترکیبهای رایج
— ترکیبی رایج در معنای «پاشنهٔ پا یا کفش»
