معنی ۱informal · 89%
بسیار ناخوشایند، دشوار یا رنجآور بودن.
مثالهای طبیعی
We endured a hellish journey through the storm.
سفری جهنمی را در میان طوفان پشت سر گذاشتیم.
The emergency ward was hellish that night.
آن شب بخش اورژانس شرایط طاقتفرسایی داشت.
Our stay became more hellish after the heating failed.
بعد از خراب شدن سیستم گرمایش، اقامتمان از قبل هم عذابآورتر شد.
نکتهٔ کاربردی
Hellish واژهای قوی و احساسی است؛ در گزارشهای بیطرف و سنجیده بهتر است از آن پرهیز شود.
