معنی ۱neutral · 86%
مرغ بالغ ماده، بهویژه مرغی که برای تولید تخم نگهداری میشود.
مثالهای طبیعی
The hen laid an egg this morning.
مرغ امروز صبح تخم گذاشت.
Our neighbours keep six hens in their garden.
همسایههای ما شش مرغ تخمگذار در باغچه دارند.
A brown hen followed the farmer across the yard.
مرغ قهوهای در محوطهٔ حیاط پشت سر کشاورز راه رفت.
نکتهٔ کاربردی
Hen مرغ مادهٔ بالغ است؛ rooster خروس بالغ و chick جوجه است.
ترکیبهای رایج
— مرغ تخمگذار
