معنی ۱informal · 86%
دارای مزه یا بوی محسوس سبزیها و گیاهان معطر خوراکی بودن.
مثالهای طبیعی
The soup has a fresh, herby aroma.
سوپ عطر تازهای از سبزیهای معطر دارد.
This sauce is more herby than the first.
عطر و طعم سبزیهای معطر در این سس از سس اول بیشتر است.
The bread tastes herby without being overpowering.
نان طعم سبزیهای معطر میدهد، بیآنکه مزهاش بیش از حد تند یا غالب باشد.
نکتهٔ کاربردی
Herby بیشتر برای توصیف طعم و بو، بهویژه در گفتوگوهای غیررسمی دربارهٔ غذا، به کار میرود.
