معنی ۱neutral · 89%
کسی که به انتخاب خود تنها و دور از جامعه زندگی میکند.
مثالهای طبیعی
A hermit lived in a cabin beyond the village.
مردی گوشهنشین در کلبهای آنسوی روستا زندگی میکرد.
After retirement, she became something of a hermit.
او پس از بازنشستگی کموبیش گوشهنشین شد.
Some hermits lived in caves to focus on prayer.
بعضی گوشهنشینان برای تمرکز بر نیایش در غارها زندگی میکردند.
نکتهٔ کاربردی
میتواند معنای واقعی یا استعاری داشته باشد؛ اگر دوستی را hermit بنامید، ممکن است شوخیآمیز یا انتقادی باشد.
