معنی ۱neutral · 86%
مکث یا تأخیر ناشی از ندانستن اینکه چه باید گفت یا کرد.
مثالهای طبیعی
There was a brief hesitation before she answered.
پیش از آنکه پاسخ دهد، لحظهٔ کوتاهی مکث کرد.
His hesitation was noticeable during the speech.
تردید او هنگام سخنرانی محسوس بود.
She acted without hesitation.
او بیدرنگ دست به کار شد.
نکتهٔ کاربردی
without hesitation عبارتی رایج و ثابت است؛ صورت جمع hesitations میتواند مکثهای جداگانه را بشمارد.
ترکیبهای رایج
— بیدرنگ و بدون تردید
