سامانهای که در آن افراد یا چیزها در سطوح رتبه، اختیار یا اهمیت مرتب میشوند
مثالهای طبیعی
The company has a rigid management hierarchy.
شرکت سلسلهمراتب مدیریتی سختگیرانهای دارد.
Researchers arranged the categories into a clear hierarchy.
پژوهشگران دستهها را در یک سلسلهمراتب روشن مرتب کردند.
Junior staff rarely challenged the existing hierarchy.
کارکنان تازهکار بهندرت سلسلهمراتب موجود را به چالش میکشیدند.
نکتهٔ کاربردی
`Hierarchy` بر سطوح رتبهبندیشده تأکید دارد، نه صرفاً یک فهرست یا ترتیب ساده.
