معنی ۱neutral · 90%
دریافتکنندهٔ توجه بسیار زیاد عمومی یا رسانهای
مثالهای طبیعی
The lawyer handled several high-profile criminal cases.
این وکیل چند پروندهٔ کیفری پربازتاب را بر عهده داشت.
Her new role is far more high-profile.
نقش جدید او بسیار بیشتر در معرض توجه عموم است.
The scandal became high-profile after national coverage.
پس از پوشش رسانهای ملی، رسوایی بسیار پربازتاب شد.
نکتهٔ کاربردی
`High-profile` بر دیدهشدن و جلب توجه تمرکز دارد، نه لزوماً اهمیت یا کیفیت.
