معنی ۱neutral · 90%
اتصال مفصلی فلزی یا متحرکی که دو قطعه را به هم وصل میکند و اجازهٔ باز و بسته شدن میدهد
مثالهای طبیعی
The door hinge squeaks whenever I open it.
لولا در هر بار باز کردن جیرجیر میکند.
She tightened the hinges on the cupboard.
او لولاهای کابینت را سفت کرد.
A hidden hinge allows the lid to lift smoothly.
لولای مخفی باعث میشود درپوش نرم بالا برود.
نکتهٔ کاربردی
hinge قطعهٔ متحرک مانند در، درپوش یا دروازه را به چارچوب وصل میکند و قابلشمارش است: one hinge، two hinges.
