معنی ۱neutral · 90%
بدون محل زندگی ثابت یا دائمی
مثالهای طبیعی
The charity provides meals for homeless people every evening.
این خیریه هر شب برای افراد بیخانمان غذا فراهم میکند.
He became homeless after losing both his job and apartment.
او پس از از دست دادن هم شغل و هم آپارتمانش بیخانمان شد.
The program helps families who are temporarily homeless.
این برنامه به خانوادههایی کمک میکند که موقتاً بیخانمان هستند.
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد سنجیدهٔ امروزی، `homeless` اغلب وضعیت مسکن فرد را توصیف میکند، نه اینکه هویت او را با آن تعریف کند.
