معنی ۱neutral · 87%
غمگین بهخاطر دوربودن از خانه یا خانواده
مثالهای طبیعی
I felt homesick during my first week at university.
هفتهٔ اول دانشگاه دلم برای خانه تنگ شده بود.
The homesick child called her parents after dinner.
آن بچه که دلش برای خانه تنگ شده بود، بعد از شام به پدر و مادرش زنگ زد.
You may get homesick, but we can call every evening.
ممکن است دلت برای خانه تنگ شود، اما میتوانیم هر شب تلفنی صحبت کنیم.
نکتهٔ کاربردی
Homesick به دلتنگی برای خانه اشاره دارد، نه به یک بیماری جسمی.
