ساده، کاربردی و بیتکلف، اغلب برخاسته از تجربهٔ روزمره بهجای نظریهپردازیِ رسمی.
مثالهای طبیعی
Her grandfather offered homespun wisdom about saving money.
پدربزرگش دربارهٔ پساندازکردن پندهایی ساده و برخاسته از تجربه میداد.
The mayor’s speeches were homespun rather than polished.
سخنرانیهای شهردار خودمانی و بیتکلف بودند، نه آراسته و صیقلخورده.
Listeners preferred her homespun explanations to elaborate models.
شنوندگان توضیحهای ساده و تجربیِ او را به مدلهای پیچیده ترجیح میدادند.
نکتهٔ کاربردی
Homespun در معنای مجازی میتواند ستایشِ صمیمیت و سادگی باشد، هرچند گاهی به نداشتنِ ظرافت و پرداختِ رسمی اشاره میکند.
