معنی ۱neutral · 87%
در حال حرکت بهسوی خانه یا واقع در مسیر بازگشت به خانه.
مثالهای طبیعی
Our homeward train was delayed by heavy snow.
قطار بازگشت ما به خانه بهدلیل برف سنگین تأخیر داشت.
On the homeward leg, everyone walked more slowly.
در بخش بازگشت مسیر، همه آهستهتر راه میرفتند.
The homeward voyage took six weeks.
سفر دریایی بازگشت به خانه شش هفته طول کشید.
نکتهٔ کاربردی
Homeward در این کاربرد پیش از اسم میآید؛ این واژه نقش قیدی هم دارد، اما آن کاربرد در این مدخل بررسی نمیشود.
