معنی ۱formal · 89%
متشکل از افراد یا اجزایی که از نظر ماهیت یا ویژگیها به یکدیگر شباهت دارند.
مثالهای طبیعی
The class was unusually homogeneous in age.
دانشآموزان کلاس از نظر سن بهشکلی غیرمعمول همگن بودند.
A homogeneous population may share many cultural customs.
جمعیتی همگن ممکن است رسوم فرهنگی مشترک زیادی داشته باشد.
The department became more homogeneous after the restructuring.
پس از تجدید ساختار، ترکیب اعضای آن بخش همگنتر شد.
نکتهٔ کاربردی
Homogeneous دربارهٔ شباهتِ ترکیب اعضا است، نه خوب یا بد بودن یک گروه.
