معنی ۱neutral · 86%
خوراکی غلیظ و شیرینی که زنبورها از شهد گلها تولید میکنند.
مثالهای طبیعی
I put honey in my tea.
در چایم عسل ریختم.
This honey tastes very sweet.
این عسل مزهٔ خیلی شیرینی دارد.
Would you like some honey on your bread?
روی نانت کمی عسل میخواهی؟
نکتهٔ کاربردی
در این معنی honey غیرشمارشپذیر است؛ برای خرید دو ظرف عسل بگویید two jars of honey، نه two honeys.
ترکیبهای رایج
— مقدار عسلی که در یک قاشق جا میگیرد
