اعطاشده برای بزرگداشت یا قدردانی، نه از راه فرایند یا وظایف معمول.
مثالهای طبیعی
She received an honorary degree for her public service.
او بهدلیل خدماتش به جامعه مدرک افتخاری گرفت.
His position as president is honorary, not salaried.
سمت او بهعنوان رئیس افتخاری است و حقوقی ندارد.
The club named her an honorary member last spring.
باشگاه بهار گذشته او را عضو افتخاری خود کرد.
نکتهٔ کاربردی
چون h در honorary بیصداست، میگوییم an honorary award. سمت افتخاری لزوماً مسئولیتهای عادی یا دستمزد ندارد.
