احساس اینکه اتفاق خوبی رخ نخواهد داد یا مشکلی حلشدنی نیست.
مثالهای طبیعی
After months of searching, he felt hopeless.
بعد از چند ماه جستوجو، احساس ناامیدی میکرد.
I was hopeless about my chances of passing.
از شانس قبولی خود ناامید بودم.
She no longer feels hopeless about the future.
او دیگر نسبت به آینده احساس ناامیدی نمیکند.
نکتهٔ کاربردی
hopeless احساس فرد را توصیف میکند؛ در مقابل، hopeful یعنی کسی انتظار نتیجهای خوب دارد.
