دارای برانگیختگی یا میل جنسی.
مثالهای طبیعی
He admitted feeling horny after their date.
او اعتراف کرد که بعد از قرارشان میل جنسیاش برانگیخته شده بود.
Some days I feel horny; other days I do not.
بعضی روزها میل جنسی دارم و بعضی روزها نه.
The main character seems horny throughout the comedy.
شخصیت اصلی در سراسر فیلم کمدی انگار مدام تحریک جنسی شده است.
نکتهٔ کاربردی
واژهای عامیانه و آشکارا جنسی است؛ در بیشتر موقعیتهای حرفهای مناسب نیست. برای حیوانی که شاخ دارد، horned را به کار ببرید.
