با شتاب زیاد و بدون معطلی، بهویژه وقتی خبر یا کاری فوری در میان است.
مثالهای طبیعی
She came hotfoot from rehearsal with the news.
او شتابان از محل تمرین آمد و خبر را آورد.
The editor went hotfoot to the printer after finding an error.
سردبیر پس از پیدا کردن اشتباه، بیدرنگ به چاپخانه رفت.
Hotfoot from the airport, he joined the board meeting.
او که یکراست و با عجله از فرودگاه آمده بود، به جلسهٔ هیئتمدیره پیوست.
نکتهٔ کاربردی
کاربردی غیررسمی و اغلب بریتانیایی دارد؛ hotfoot it عبارت فعلی است و با این کاربرد قیدی فرق میکند.
