گروه کوچکی از افراد که بسیار نزدیک به هم جمع شدهاند.
مثالهای طبیعی
The children formed a huddle around the heater.
بچهها دور بخاری نزدیک هم حلقه زدند.
A huddle of players stood near the goal.
گروهی از بازیکنان نزدیک دروازه دور هم جمع شده بودند.
Several huddles of commuters sheltered from the rain.
چند گروه از مسافرانِ قطار برای درامانماندن از باران به هم پناه برده بودند.
نکتهٔ کاربردی
چنین جمعی ممکن است برای گرمشدن، حفظ حریم گفتوگو یا حمایت از یکدیگر شکل بگیرد.
