معنی ۱neutral · 86%
صدایی آرام، بم و یکنواخت که ماشین، حشره یا گروهی از افراد ایجاد میکند.
مثالهای طبیعی
The hum of the fans filled the room.
صدای یکنواخت فنها اتاق را پر کرده بود.
A gentle hum came from the beehive.
وزوز ملایمی از کندوی زنبورها به گوش میرسید.
Distant hums from traffic reached the balcony.
همهمهٔ دوردست ترافیک تا بالکن میرسید.
نکتهٔ کاربردی
hum معمولاً صدای پسزمینهای است و لازم نیست بلند باشد.
ترکیبهای رایج
— صدای آرام و پیوسته
