معنی ۱neutral · 95%
یک شخص؛ یکی از اعضای گونهٔ انسان
مثالهای طبیعی
Humans need water to survive.
انسانها برای زنده ماندن به آب نیاز دارند.
A human has a much larger brain than a frog.
مغز یک انسان بسیار بزرگتر از مغز یک قورباغه است.
The robot can respond to humans.
ربات میتواند به انسانها پاسخ دهد.
نکتهٔ کاربردی
Human بهویژه در گفتههای علمی یا عمومی رایج است؛ برای اشاره به افراد مشخص در گفتوگوی روزمره، person اغلب طبیعیتر است.
ترکیبهای رایج
— یک انسان یا شخص

