به شیوهای طنزآمیز و با هدف خنداندن یا لبخند آوردن.
مثالهای طبیعی
She humorously described her disastrous first day.
او نخستین روز کاریِ فاجعهبارش را با طنز تعریف کرد.
The sign humorously warned staff about the broken lift.
تابلو با لحنی طنزآمیز دربارهٔ آسانسور خراب به کارکنان هشدار میداد.
The journalist wrote humorously about the town’s parking problems.
روزنامهنگار دربارهٔ مشکلات پارک خودرو در شهر با طنز نوشت.
نکتهٔ کاربردی
ممکن است کسی رویدادی ناخوشایند را humorously تعریف کند؛ این لزوماً به معنای خوشایندبودن خودِ رویداد نیست.
