معنی ۱neutral · 84%
دارای قوس یا برآمدگیِ گرد و غیرمعمول روی پشت یا سطح بالایی بودن.
مثالهای طبیعی
A humpbacked bridge crossed the narrow stream.
پلی با قوس برجسته از روی جویبار باریکی میگذشت.
The old roof looked humpbacked after decades of sagging.
سقف قدیمی پس از دهها سال شکم دادن، قوزکرده به نظر میرسید.
The artist painted the hill as a humpbacked silhouette.
نقاش تپه را بهشکل سایهنمایی با قوس برآمده ترسیم کرد.
نکتهٔ کاربردی
به کار بردن اینگونه برچسبهای ظاهری دربارهٔ افراد ممکن است توهینآمیز باشد؛ در صورت نیاز توصیفی دقیق و محترمانه به کار ببرید.
