معنی ۱neutral · 87%
انجامشده با سرعت زیاد و اغلب با دقت کمتر بهدلیل کمبود وقت
مثالهای طبیعی
He gave a hurried goodbye before catching his train.
پیش از رسیدن به قطارش، با عجله خداحافظی کرد.
The report seemed hurried and contained several errors.
گزارش شتابزده به نظر میرسید و چند اشتباه داشت.
Her hurried movements showed how busy the kitchen was.
حرکتهای شتابزدهٔ او نشان میداد آشپزخانه چقدر شلوغ است.
نکتهٔ کاربردی
Hurried چیزی را توصیف میکند که با عجله انجام شده است؛ hurry فعل مرتبط با آن است.
