معنی ۱neutral · 90%
حالتی که در آن لازم است یا میخواهیم کاری را سریع انجام دهیم
مثالهای طبیعی
I left home in a hurry.
من با عجله از خانه بیرون آمدم.
There's no hurry; we have plenty of time.
عجلهای نیست؛ وقت زیادی داریم.
She seemed to be in a hurry.
به نظر میرسید عجله دارد.
نکتهٔ کاربردی
`In a hurry` رایجترین الگو است.
ترکیبهای رایج
— نیاز داشتن به سریع عمل کردن

