معنی ۱neutral · 88%
سکوتی ناگهانی یا محسوس، بهخصوص میان گروهی از افراد.
مثالهای طبیعی
A hush fell over the audience as the curtain rose.
با بالا رفتن پرده، سکوتی ناگهانی بر تماشاگران حاکم شد.
The unexpected hush in the classroom worried the teacher.
سکوت غیرمنتظرهٔ کلاس معلم را نگران کرد.
The judge entered, and a hush spread through the room.
قاضی وارد شد و سکوتی در سراسر سالن پیچید.
نکتهٔ کاربردی
این اسم معمولاً به شکل a hush میآید؛ hush در نقش فعل یعنی کسی را ساکت کردن.
