معنی ۱neutral · 86%
پوستهٔ خشکِ بیرونی برخی دانهها، غلات یا میوهها.
مثالهای طبیعی
She pulled the husk off the corn.
او پوستِ بلال را جدا کرد.
Rice husks piled up beside the mill.
پوستههای برنج کنار آسیاب روی هم انباشته شد.
The coconut’s thick husk protected its shell.
پوستهٔ ضخیم نارگیل از پوستهٔ سخت داخلیاش محافظت میکرد.
نکتهٔ کاربردی
husk پوشش بیرونی است؛ دانه یا مغز درون آن بخش دیگری محسوب میشود.
ترکیبهای رایج
— برگهای پوشانندهٔ بلال ذرت
