فعالیت و جنبوجوش سریع و پرانرژیِ افراد یا کارهای فراوان.
مثالهای طبیعی
The morning hustle began before sunrise.
تکاپوی صبحگاهی پیش از طلوع خورشید آغاز شد.
I missed the hustle and bustle of the city.
دلم برای هیاهو و جنبوجوش شهر تنگ شده بود.
Outside, the hustle of traders filled the square.
بیرون، هیاهوی معاملهگران میدان را پر کرده بود.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا hustle معمولاً غیرقابلشمارش است، بهویژه در عبارت hustle and bustle.
