چنان توجه کسی را جذب کردن که گویی مسحور شده یا به خواب نزدیک میشود.
مثالهای طبیعی
The drummer maintained a hypnotic beat throughout the show.
نوازندهٔ طبل در تمام اجرا ضربآهنگی مسحورکننده را حفظ کرد.
The movement of the waves was almost hypnotic.
حرکت موجها تقریباً حالت خلسهآوری داشت.
Her latest installation felt more hypnotic than the others.
چیدمان هنری تازهٔ او از آثار قبلیاش مسحورکنندهتر به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
اجرای hypnotic لزوماً هیپنوتیزم واقعی نیست؛ ممکن است فقط بسیار گیرا و جذبکننده باشد.
