مدعیِ معیارهای اخلاقیای بودن که رفتار خود فرد با آنها سازگار نیست.
مثالهای طبیعی
It was hypocritical of him to criticize her lateness.
اینکه او دیرآمدنِ آن زن را سرزنش میکرد، ریاکارانه بود.
Her hypocritical comments annoyed the entire team.
اظهارنظرهای ریاکارانهٔ او همهٔ اعضای تیم را ناراحت کرد.
The policy seemed hypocritical given the company’s actions.
با توجه به رفتار شرکت، آن سیاست دورو و ریاکارانه به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
صرفِ تغییر عقیده، کسی را لزوماً ریاکار نمیکند؛ معیار اصلی، دوگانگی معیارها یا نداشتن صداقت است.
