معنی ۱neutral · 87%
مربوط به ایسلند، مردم آن یا زبان آن
مثالهای طبیعی
My cousin is learning Icelandic grammar.
یکی از بستگانم در حال یادگرفتن دستور زبان ایسلندی است.
They serve traditional Icelandic dishes here.
اینجا غذاهای سنتی ایسلندی سرو میکنند.
The folk song is Icelandic.
آن ترانهٔ محلی ایسلندی است.
نکتهٔ کاربردی
Icelandic را حتی وقتی دربارهٔ زبان است با I بزرگ بنویسید.
ترکیبهای رایج
— زبان رایج در ایسلند
