شایستهٔ احترام نبودن، بهدلیلِ انگیزه یا رفتاری پست، نادرست یا خلافِ شرافت.
مثالهای طبیعی
The minister concealed his ignoble motives behind public promises.
وزیر انگیزههای فرومایهٔ خود را پشتِ وعدههای عمومی پنهان کرد.
Selling the letters was an ignoble act.
فروختنِ نامهها کاری ناشرافتمندانه بود.
Their conduct seemed more ignoble after the evidence emerged.
پس از آشکارشدنِ شواهد، رفتارِ آنها پستتر به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
Ignoble در انگلیسیِ عمومیِ امروز به ارزشِ اخلاقی اشاره میکند، نه جایگاهِ طبقاتی یا نداشتنِ نسبِ اشرافی.
