معنی ۱neutral · 84%
نامهربان، بدخلق و مایل به بدرفتاری با دیگران.
مثالهای طبیعی
An ill-natured neighbor complained about every visitor.
همسایهٔ بدخلق از هر مهمانی که میآمد شکایت میکرد.
His jokes became increasingly ill-natured.
شوخیهایش بهتدریج نیشدارتر و بدجنستر شد.
She ignored the ill-natured remarks beneath her post.
او نظرهای بدخواهانهٔ زیر پستش را نادیده گرفت.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً انتقادی از خُلقوخو یا نیت فرد است؛ نقطهٔ مقابل آن good-natured است.
