معنی ۱formal · 85%
بدون حد آشکار در اندازه، گستره یا امکان.
مثالهای طبیعی
Beyond the ridge lay an illimitable expanse of forest.
آنسوی خطالرأس، پهنهای بیکران از جنگل گسترده بود.
To the founders, the possibilities seemed illimitable.
از نگاه بنیانگذاران، امکانها بیپایان به نظر میرسید.
The poet portrayed a love that felt illimitable.
شاعر عشقی را به تصویر کشید که انگار هیچ حدومرزی نداشت.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر ادبی و غالباً استعاری است؛ لزوماً به معنای بینهایتبودنِ علمی و اندازهپذیر نیست.
