معنی ۱neutral · 90%
زبان و تصاویر توصیفی یا نمادینی که تصویرهای ذهنی یا تداعیهای قوی ایجاد میکنند
مثالهای طبیعی
The poem uses vivid imagery to convey isolation.
این شعر برای انتقال حس انزوا از تصویرپردازی زنده استفاده میکند.
The campaign relied on powerful imagery of family life.
این کارزار بر تصاویر قدرتمند از زندگی خانوادگی تکیه داشت.
Religious imagery appears throughout the final sequence.
تصویرپردازی مذهبی در سراسر بخش پایانی دیده میشود.
نکتهٔ کاربردی
`Imagery` ماهیتی جمعی دارد و معمولاً غیرقابلشمارش است؛ برای یک تصویر منفرد از `image` استفاده کنید.
