معنی ۱neutral · 86%
آنچه بتوان در ذهن تصور یا مجسم کرد.
مثالهای طبیعی
They offer every imaginable type of adventure.
آنها هر نوع ماجراجویی قابلتصوری را ارائه میکنند.
We experienced the worst storm imaginable.
بدترین طوفان قابلتصور را تجربه کردیم.
The store sells clothes in every color imaginable.
آن فروشگاه لباسهایی به هر رنگ قابلتصوری میفروشد.
نکتهٔ کاربردی
در every color imaginable، صفت پس از color آمده است. این جایگاه پس از اسم در ترکیبهای تأکیدیِ imaginable رایج است.
