رفتار کردن به شیوهای کودکانه یا غیرمسئولانه، نه مانند فردی بالغ و مسئولیتپذیر.
مثالهای طبیعی
His immature response upset the entire team.
واکنش نابالغانهٔ او تمام گروه را ناراحت کرد.
She was immature about sharing responsibilities.
او در تقسیم مسئولیتها رفتار نابالغانهای داشت.
That argument seems more immature than serious.
این بحث بیشتر کودکانه به نظر میرسد تا جدی.
نکتهٔ کاربردی
این صفت برای نقد رفتار افراد در هر سنی کاربرد دارد؛ نوجوان ممکن است پخته رفتار کند و بزرگسال نابالغانه.
