معنی ۱neutral · 90%
رخداده یا انجامشده بدون تأخیر
مثالهای طبیعی
The patient needs immediate medical attention.
بیمار به مراقبت پزشکی فوری نیاز دارد.
The problem requires immediate action.
این مشکل به اقدام فوری نیاز دارد.
Her response was immediate.
پاسخ او فوری بود.
نکتهٔ کاربردی
`Immediate` بر نبود تأخیر تأکید دارد.
ترکیبهای رایج
— اقدامی که بدون تأخیر انجام میشود

